کتاب نمایشنامه ایرانیان

توضیحات محصول

کتاب نمایشنامه ایرانیان نوشته آیسخلیوس یا اشیل

نمایشنامه ایرانیان اثر اِشیل (اسخولوس) تنها جزء باقیمانده (جزء دوم) از یک تراژدی چهار بخشی است که در سال 472 قبل از میلاد به صحنه نمایش آمده است. اگر بپرسند چرا سه قسمت دیگر باقی نمانده و این قسمت محفوظ مانده است نمی توان استحکام هنری و استواری تکنیکی اثر را دلیل آن دانست چنانکه بسیاری از منتقدان در طی قریب به دو هزار و پانصد سالی که از نوشته شدن ایرانیان می گذرد گفته اند نمایشنامه ایرانیان یک تراژدی حقیقی نیست. در تراژدی جنگ آدمی با تقدیر نمایش داده می شود و دل تماشاگران همواره پر از بیم و هیبت است اما در نمایشنامه ایرانیان شاعر از زبان ایرانیان (همسرایان) و ملکه ایران (آتوسا مادر خشایار شاه و همسر داریوش) و پیک بازگشته از جنگ و روح داریوش که از هادس آمده است (و هادس مکانی است که به اعتقاد یونانیان مردگان به آنجا برده می شوند و ایرانیان نمی توانستند معتقد باشند که داریوش پس از مرگ در هادس اقامت کرده­است) مصیبت و تألم شکست خشایارشاه را باز می گویند و نوحه و ناله می کنند و دریغاگوی شکوه امپراطوری برباد رفته ایرانند. تماشاگران این نمایشنامه در آتن با شادی و مفاخرت و بدون هیچ گونه احساس درد و غم به تماشای آن می رفته اند و روح آزرده از شکست در جنگ با خشایارشاه را تسلی می­داده­اند. در جریان نمایش هیچ حادثه نمایشی مهمی اتفاق نمی افتد بلکه از آغاز حادثه اتفاق افتاده است. این حادثه شکست ایران در سالامین است و بعد از آن هیچ حادثه ای نیست و اگر چیزی هست بزبان مردان صحنه گزارش می شود نه اینکه وقوع یابد. بازیگران و تماشاگران نمایشنامه ایرانیان در ظاهر غم و شادی را میان یکدیگر تقسیم کرده اند. آنان که روی صحنه اند ایرانیان اند و چون نقش شکست خوردگان را بازی می کنند باید غمگین و ماتم زده باشند. آتنیان هم طبیعی است که از دیدن نمایشنامه تسلی می یافته اند. بنظر می رسد که این نمایشنامه از آن جهت ماندگار شده است که مورد توجه مورخان قرار گرفته و یکی از منابع مهم در تاریخ نگاری غربی شده است. ایرانیان گزارش ظاهراً دقیق از جنگ ایران و آتن است که در آن حتی تعداد پیاده نظام و سواره نظام و عدد کشتیها و ابزار و وسائل با غلوّ ذکر شده است. این نمایشنامه گزارش جنگ خشایارشاه با آتن است و بنظر می­رسد که در آن حوادث دو جنگ داریوش و خشایارشاه با یونانیان بهم آمیخته باشد. این بهم آمیختگی به اثر اِشیل لطمه­ای وارد نمی کند اما چون گزارش او مأخذ هرودوت و بیشتر مورخان پس از او قرار گرفته است باعث تحریفی در تاریخ باستان شده است. امیر مهدی بدیع در کتاب خواندنی یونانیان و بربرها در مقام احترام به اِشیل کوشیده است بار این مسئولیت را از دوش شاعر بردارد و به گردن مورخان بیندازد. او ظاهراً شأن شاعر را بلندتر از این دانسته است که چندان در دام تعصّب گرفتار آید که بجای گزارش درست دروغ بگوید. حرمت شاعر محفوظ است اما برای یک مورخ بزرگ هم دروغ گفتن آسان نیست ولی قضیه این نیست که اِشیل و هرودوت دروغ گفته اند. آنها چیزی را گزارش کرده اند که از قرن هفدهم به این سو نه فقط بی چون و چرا مورد قبول قرار گرفته بلکه آغاز حادثه ای بزرگ در تاریخ جهان تلقی شده است. با این حادثه «عقل و آزادی بر ماده انگاری و استبداد شرقی» (مقدمه گیورس بر ترجمه انگلیسی مجموعه آثار توسیدید، نیویورک، 1934) پیروز شد و آندره زنگفرید در کتاب «نظر کلی درباره مدیترانه» (گالیمار، 1943، ص 14) نوشت که : « . . . برخلاف ایرانیان یونانیان باستان از همان زمان غربی بوده اند. ماراتون باید برای ما زیارتگاه باشد. گمان می کنم که هیچکس نتواند بر این نظر خرده بگیرد . . . هنگامی که یونانیان، این مردان آزاده در برابر ایرانیان پایداری می کردند در واقع مرزی را تعیین می نمودند که تاریخ از ایشان بما انتقال داده است» (امیر مهدی بدیع: یونانیان و بربرها، جلد اول، ترجمه مرتضی ثاقب فر، ص 15). این نوای پیروزی روح بر ماده را بوسوته در کتاب گفتاری درباره تاریخ جهان در تفسیر جنگ یونان و ایران ساز کرد اما اشتباه است اگر گمان کنیم که او این معنی را جعل کرده و بر اثر نفوذی که داشته است دیگران هم قول او را حجت گرفته اند بلکه همه چیز از نمایشنامه اِشیل آغاز می شود. تفاوت گفتار از زمان اِشیل تا قرن هفدهم و آنچه از قرن هفدهم تاکنون گفته اند در اینست که در گفتار متقدمان اروپامداری صراحت ندارد گرچه رگه های آن همواره پیدا بوده است ولی در گفتار جدید هرجا مطلب نقل می شود مراد اثبات اروپا محوری و مزیت و فضیلت غرب است. اکنون به تلخیص نمایشنامه ایرانیان بپردازیم. گفتیم که ایرانیان جزء دوم از یک نمایشنامه چهارتائی است که ظاهراً بقیه هم مربوط به جنگ یونانیان و بربرها بوده است. در نمایشنامه ایرانیان گزارش و اخبار حوادثی که در جنگ روی داده است در صحنه نمایش داده می­شود. همنوایان که آغاز کنندگان صحنه اند در ابتدا از امید پیروزی ایرانیان می گویند. آنها شاه و سپاه و سرداران او را که همه «نیروی آسیایی نژاد» ند و در پی شاه جوان می روند وصف می کنند اما در همان ابتدا ناله یأس سر می دهند که: «سرزمین آسیا که آنها را پرورش داد در فراق سوزان آنها می نالد». آنها نگرانند که: «بر خشایارشاه چه گذشته و آیا کمان تیرانداز پیروز شده است یا نیروی نیزه های پولاد……». می بینیم که هماوازان نگران شکست اند و صحنه را برای رسیدن خبر شکست و آثار و نتایج آن مهیا می سازند. در حالی که هماوازان گفته اند که از چه مناطقی و با چه تجهیزاتی نیروی نظامی به سمت یونان رفته و نمی دانند چرا خبری از سپاه نرسیده است، آتوسا مادر شاه یعنی همسر داریوش وارد می شود و خوابی را که دیده است باز می گوید و تعبیر را از آنان می پرسد. رؤیای آتوسا رؤیای شکست است. او خواب دیده است که پسرش دو خواهر یکی با جامه ایرانی و دیگر در لباس یونانی را به ارابه خویش بسته است. زن ایرانی رام و مطیع بوده است اما یونانی سرکشی کرده و ارابه را سرنگون ساخته است. در رؤیای آتوسا وقتی خشایارشاه بر زمین می افتد داریوش در کنار پسر ظاهر می شود و خشایارشاه که او را می بیند، جامه بر تن می درد. با روایت این رؤیا ترس و بیم و نگرانی بیشتر می شود. هماوازان خواب را تعبیر نمی کنند بلکه از او می خواهند که از روح داریوش مدد گیرد و درخواست کند که خوبیها را برای ایران بفرستد. هماوازان ملکه را تسلی می دهند اما او با حالتی آشفته می خواهد بداند آتن در کجای زمین قرار دارد و هماوازان پاسخ می دهند: «دور در سوی غرب آنجا که پادشاه آفتاب غروب می کند» و آتوسا می پرسد: و فرزندم آرزوی صید چنین شهری را داشت و پاسخ می شنود آن وقت سراسر یونان فرمانبردار می شد و وقتی آتوسا می پرسد چوپان این گله و فرمانده این مردم کیست هماوازان پاسخ می دهند کسی را برده یا بنده نمی دانند. از شنیدن این اوصاف آتوسا در می یابد که حق سپاه ایران شکست است و می گوید: «آنچه می گویند اندوهی گران برای مادران از دست رفتگان است». هماوازان گویی در این هنگام مردی را می بینند که دوان دوان می آید و از طرز دویدن او در می یابند که او از ایرانیان است. او پیکی است که از جنگ خبر آورده است. پیک خبر آورده است که: «همه سپاه بربر نابود شد». تأکید او بر اینست که نیروی عظیم ایران در برابر شمار اندک سپاه یونان شکست خورده است. او نام سرداران بزرگ ایران را یکی یکی ذکر می کند و از جامه دریدن خشایارشاه می گوید و این شکست را تقدیر یکی از خدایان می داند. آتوسا با هماوازان هم آواز می شود و ناله می کند که آیا بسنده نبود آنهمه بربر که سابقاً در ماراتون از پای درآمدند. پیک، حوادث را یک به یک و مرحله به مرحله شرح می دهد تا آتوسا وارد می شود و از اینکه رؤیای او را بد تعبیر کرده اند گله می کند و می رود که به خدایان نماز بگذارد و . . . سفارش می کند که اگر خشایارشاه از راه برسد (پیداست که منتظرند بی تشریفات و بدون همراهان و مانند یک شخص معمولی و نه یک شاه بیاید) دلداریش دهند و همراه او به خانه آیند. آتوسا با پیک و ملتزمان خود بیرون می رود و از این لحظه هماوازان بخش اصلی نمایشنامه را می سرایند. آنها رنج زنان ایران و ماتم آنان و خالی شدن خاک آسیا را یادآوری می کنند و دریغ می خورند که خشایارشای جوان همه را نابخردانه به دنبال خود کشید. از داریوش ستایش می کنند و دوباره از مصیبتی که بر سر ایران آمده است می گویند و دریغ می خورند که سالهای سال سراسر خاک آسیا دیگر از حکام ایران اطاعت نمی کنند خراج نخواهند داد . . . زیرا اقتدار پادشاه از میان رفته است و خلق آزاد وقتی یوغ زور برداشته شده است حرفش را می زند و بالاخره . . . آژاکس جزیره ای در آب گورستان قدرت ایران است وقتی هماوازان مراسم تدفین قدرت ایران در جزیره آژاکس را می سرایند آتوسا وارد می شود تا باز نوحه سر کند و به هماوازان بگوید داریوش را بطلبید و او می رود پیشکش ها را تقدیم خدایان جهان زیرین کند. هماوازان از خدایان می خواهند که روح بزرگ داریوش را نزد آنان بازگرداند و از شاه درگذشته می پرسند که آیا سخن روشن بربری آنها و این صوت لرزان حزن انگیز و آوای اندوهبار آنان را می شنود. یکبار دیگر هماوازان به ستایش از داریوش می پردازند و او را مردی که هرگز ایران مانندش را دفن نکرده است می خوانند و تمنا می کنند که سرورشان داریوش در فضای ظلمت مرگ آوری که آنان در آن بسر می برند ظاهر شود و بشنود که همه جوانان از میان رفته اند و کشتیها درهم شکسته اند و دیگر در دریا، دریانوردی نخواهند کرد. روح داریوش بی خبر از آنچه گذشته است ظاهر می شود و می پرسد چه مصیبتی بر ایران وارد شده است؟ هماوازان جرئت نمی کنند چیزی بگویند. داریوش از همسرش می خواهد که ناله و زاری را بس کند و آشکارا سخن بگوید. آتوسا پس از اظهار تأسف از اینکه دیرمانده و شاهد چنین بلایی بزرگ بوده است در یک جمله به داریوش می گوید که قدرت ایران نابود شده است. داریوش می پرسد آیا بلای طاعون و شورش بر ایران نازل شده است؟ آتوسا به او می گوید که سپاه ایران در نزدیکی آتن نابود شده است. داریوش که انتظار چنین تقدیری را داشته است غرور و بی خردی فرزند خود را باعث زودتر فرا رسیدن عذاب زئوس می داند. او خشایارشاه را که می خواسته است هلسپونت را تصرف کند و تنگه خدایی بوسفر را ببندد و بر خدایان و حتی بر پوزئیدون چیره شود، سرزنش می کند و شرحی کوتاه در تاریخ ماد از مدوس تا خشایارشاه می گوید و از خردمندی اسلاف خود یاد می کند که هرگز مسبب چنین مصیبتی نشده اند. اِشیل بصرافت این سخن را در دهان داریوش نگذاشته است که ایرانیان به یونان لشکر نکشیده­اند و چگونه می توانست چنین کند که خود داریوش با یونانیان جنگیده بود مع ذلک داریوش خردمند در پاسخ هماوازان که می پرسند از این پس چه کنند سفارش و نصیحت می کند که هرگز به یونان لشکر نکشند و سپس برای آنان توضیح می دهد که سرزمین یونانیان همرزم یونانیان است. آن گروهی هم که در آتن مانده اند بسزای جسارتی که کرده اند و به معابد و قربانگاهها آسیب رسانده اند خواهند رسید . . .برای خرید کتاب نمایشنامه ایرانیان با ما تماس بگیرید

 

فعلا نظری موجود نیست.

نقد خود را اضافه کنید