كتاب اسرار گنج دره جنی

توضیحات محصول

کتاب اسرار گنج دره جنی از ابراهیم گلستان

كتاب اسرار گنج دره جني رماني است كه ابراهيم گلستان براي فيلم نوشته است گرچه خود اين داستان بلند به خودي خود بسيار بي نظير است خلاصه داستان گروهی مهندس نقشه بردار مشغول عملیات نقشه برداری زمینی در منطقه ای کوهستانی هستند که در دستگاه دیدیاب یکی از آنها مردی روستایی با گاوش دیده می شود که مشغول شخم زدن زمین است. در واقع مرد روستایی هنگام شخم زمین، گنجی پیدا می کند. او در ابتدا یافتن گنج را باور نمی کند اما به مرور اعتقاد پیدا می کند که دیگر سختی پایان یافته و به ثروتی ناگهانی دست یافته است. او به خانه می رود و می خواهد به یمن یافتن گنج، گاوش را که تنها سرمایه اش می باشد، با کارد سر ببرد. زنش نمی داند که او گنجی یافته و فکر می کند شوهرش دیوانه شده، دست به دامن دوستان و اقوام می شود ولی شفاعت آنها افاقه نمی کند و مرد روستایی گاو را سر می برد. زن به اتفاق بستگان نزدیک و دوستانش مرد را کتک می زند و از خانه بیرون می اندازد. از آن به بعد زن همراه پسرش در خانه برادرش زندگی می کند. مرد مدتها از یافتن گنج گیج است تا این که تصمیم می گیرد بدون این که کسی بو ببرد، گنج را آهسته آهسته از دل خاک بیرون بکشد و آن را به پول تبدیل کند. او همیشه قصد داشته به محض پولدار شدن برای پسرش نی لبکی بخرد. اما حالا که به پول زیادی رسیده به جای آن برای پسرش توبا می خرد. مرد هر آن چه را یافته، از طلا و جواهرات، به شهر می برد و به زرگری می فروشد. زرگر به او شک کرده و موضوع را با زن خود در میان می گذارد. زرگر و همسرش تصمیم می گیرند گنج مرد روستایی را یافته و خود صاحب آن شوند. بنابراین او را به خانه شان دعوت می کنند و شام مفصلی به او می دهند. آنها به دختری که کلفتشان است، آموزش می دهند تا برای مرد دلبری کند. کلفت نقش خود را خوب بازی می کند و دل مرد روستایی را می برد. مرد روستایی باور می کند که زن زرگر، زرگر و کلفتشان طرف دار او هستند. زن زرگر به مرد روستایی یاد می دهد که چگونه لباس بپوشد و کجاها برود و چگونه خرید کند. در عمل خود درصدی از خریدهای او را به چنگ می آورد. مرد روستایی هیبت شهری ها را پیدا می کند. تصمیم می گیرد به ده برگردد، خانه ای که دارد را بازسازی کند و در آن اشیا شیک و عتیقه بگذارد و حال هم ولایتی هایش را بگیرد. در این راه یکی از اقوام زن زرگر که جوانی هنردوست است به او کمک می کند. قهوه چی ده به مرد روستایی شک می کند. مدام دنبال اوست که بداند که چرا به شهر می رود و باز می گردد، اما چیزی دستگیرش نمی شود. قهوه چی از معلم ده که زینال پور نام دارد می خواهد زاغ سیاه او را چوب بزند اما معلم ادعای شرف و حیثیت کرده و از انجام این کار شانه خالی می کند. قهوه چی برای کسب خبر دست به دامن برادر زن مرد روستایی می شود ولی او هم جوابش می کند. ژاندارم منطقه به قهوه چی و رفتارش مشکوک می شود و تصور می کند که او آلوده به کار قاچاق مواد مخدر است. مرد روستایی بی خبر از این همه دسیسه با تمام خریدهایش وارد ده می شود. آنها را در خانه جا می دهد و از معلم ده، زینال پور، که حالا نام فامیلش را به اصرار مرد روستایی به لشکویی (جایی که معلم در آن جا به دنیا آمده) تغییر داده، می خواهد که خانه اش را بازسازی کند. معلم به طرز خنده آوری بنای قدیمی را سرهم بندی می کند. برای او برج و باغی نیز می سازد. در نهایت محیطی آماده می شود که هیچ جایش به جای دیگر نمی خورد. این خانه و باغ پر از مجسمه های عتیقه است. مرد روستایی دستور می دهد دور باغ را حصار بکشند تا مردم ده نتوانند وارد خانه اش بشوند. او جشن عروسی مفصلی می گیرد و به همراه زن جدید، که همان کلفت خانه زرگر باشد، وارد خانه جدید می شود. معلم که روزی ادعای شرف داشته حالا عصایی خریده و عصا زنان مجلس را می گرداند. همسر اول مرد نیز غمگین و ناراحت در جشن عروسی شرکت دارد. مردم ده در جشن عروسی حضور ندارند و هنوز نمی دانند که مرد روستایی چگونه به این ثروت رسیده است. در این جشن بریز و بپاش زیادی دیده می شود. غذاهای ایرانی و خارجی سرو می شود. چند روز بعد از عروسی، نقاشی به راهنمایی معلم به ده می آید تا تصویری از عروس و داماد بکشد. اما در حین کشیدن تصویر زلزله ای به وقوع می پیوندد و خانه ای که از پای بست ویران بوده، به ویرانی کشیده می شود و همه چیز از بین می رود. مرد روستایی از معلم ده گله می کند که چرا برای او خانه خوبی نساخته است. قبل از وقوع زلزله قهوه چی، جوان هنردوست، کدخدای ده، زرگر و ژاندارم چاه را می یابند و به گنج دست پیدا می کنند و مانند گرگها به جان هم می افتند و یکدیگر را می کشند. تنها کدخدا می ماند که او هم بعد از وقوع زلزله در چاه مدفون می شود. مرد روستایی بعد از زلزله درمی یابد که چاهش مسدود شده و دیگر نمی تواند به آن دسترسی پیدا کند. پس از زلزله همسر سابق مرد روستایی، همسر جدید، زن زرگر، نقاش و معلم که حالا سر و سری با رگر دارد همگی بار می بندند و به شهر می روند و مرد روستایی را تنها می گذارند. آنها نمی دانند که قهوه چی، جوان هنردوست، زرگر، ژاندارم و کدخدا همه از بین رفته اند. همه چیز مثل خواب و خیال به نظر می رسد

فعلا نظری موجود نیست.

نقد خود را اضافه کنید